مرتضى راوندى
مقدمه 6
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و انتشار كتب و مجلات ، به رشد اجتماعى و فكرى ملل غرب كمك كرد ، و با پيشرفت دموكراسى ، حكومت مردم بر مردم آغاز شد و نفوذ افكار عمومى ، در امور سياسى و اقتصادى فزونى گرفت و رفتهرفته در نتيجهء انقلابات اجتماعى ، رژيمهاى دموكراتيك از نوع ( مشروطه و جمهورى ) جاى حكومتهاى فردى و استبدادى را گرفت و مداخلهء افكار عمومى ، در امور سياسى ، اجتماعى و اقتصادى بيش از پيش آشكار شد . آثار انقلابات اجتماعى و اقتصادى و سياسى غرب پس از چندى ، در ديگر ممالك جهان مؤثر افتاد و بتدريج نداى جانبخش و شورانگيز آزادى به گوش ملل محروم و ستمديدهء جهان رسيد و تخم استقلالطلبى و آزاديخواهى در مزرع دلها كاشته شد . نتيجهء اين تحولات و تغييرات به مرور در كليهء مظاهر زندگى مدنى و اجتماعى و فرهنگى ملل جهان آشكار شد ، ازجمله با گذشت زمان و رشد افكار عمومى ، در رشتهء تاريخنويسى نيز تغييراتى ظاهر شد و مورخان از اين پس مسائل تاريخى و اجتماعى را با ديد و نظر وسيعترى مورد مطالعه قرار مىدهند و بجاى آنكه هنگام تأليف تاريخ به ذكر احوال چند امير و سلطان و بيان جنگها و خونريزيها قناعت كنند ، به مسائل مهمترى نظير اوضاع اقتصادى ، اجتماعى و فكرى ملل توجه مىكنند ، يعنى ساختمان اقتصادى و مجموعهء روابط توليدى را به عنوان زيربنا يا پديدهء نخستين ، و مؤسسات و سازمانهاى سياسى ، حقوقى ، مذهبى و فلسفى جامعه را بعنوان پديدهء ثانوى يا روبناى اجتماع مورد مطالعه و تحقيق قرار مىدهند . به عبارت ديگر ، صاحبنظران جديد مىگويند ، تشكيلات سياسى ، قضائى ، و فرهنگى و معتقدات اخلاقى و مذهبى هرجامعه ارتباطى ناگسستنى با طرز توليد جامعه دارد ، و به قول پلخانف سازمان هرجامعه تابع وضع قواى توليدى ، و مبتنى برپايههاى اقتصادى همان جامعه است و بر خلاف تصور بعضى از مورخان ، تاريخ بشر محصول نبوغ اشخاص معينى نيست بلكه تكامل نيروهاى مولد ، علت اصلى حركت تكاملى تاريخ بشرى است . شخصيتهاى بزرگ ، كسانى هستند كه ضروريات زمان را بهتر و زودتر درك مىكنند و قبل از ديگران زمام نهضتهاى اجتماعى را در دست مىگيرند ، به اين ترتيب ، نوابغ ، خود معلول عوامل اقتصادى و اجتماعى مىباشند ، و تنها انسانها هستند كه تاريخ خود را مىسازند . از روى ابزار كار و وسايل توليدى گذشتگان مىتوان به درجهء تمدن و فرهنگ آنان پىبرد ، و همان نقشى كه سنگوارهها و فسيلها در علوم طبيعى انجام مىدهند ، ابزار توليد نيز در علوم اجتماعى انجام مىدهد و به كمك آن آثار مىتوان روابط سياسى ، اجتماعى ، مذهبى و طرز تفكر جامعه را در گذشته و حال دريافت . با اينكه محيط طبيعى و جغرافيايى در تكامل نيروهاى توليدى مؤثر است ، بايد توجه داشت كه در طبيعت و محيط ، طى مليونها سال ، تغييرات مهم و قابل توجهى پديد آمده است درحالىكه تكامل اجتماعى و سازمانهاى وابسته به آن و تغيير اعتقادات و اديان با سرعت بيشترى انجام مىگيرد . براى انقلابات جغرافيايى مليونها سال وقت لازم است درحالىكه براى مهمترين انقلابات اجتماعى چندين قرن كافى است . در ممالك پيشرفته ، سطح زمين ، آب و هوا ، نباتات ، جانوران ، و خود مردم ، در اثر فعاليتهاى گوناگون بشر در حال تغييرند ، درحالىكه تغييرات طبيعى سخت ناچيز است ، و با كندى صورت مىگيرد . در حالحاضر مورخان و جامعهشناسان بر خلاف گذشته ، تاريخ را عبارت از يك رشته حوادث و اتفاقات مجزاى از هم نمىدانند ، بلكه بالعكس معتقدند اوضاع اقتصادى و اجتماعى جوامع بشرى باهم مرتبطند و درهم تأثير متقابل دارند . به نظر محققان جديد بايد پديدههاى اجتماعى و حوادث تاريخى را بطور كلى و همه - جانبه مورد مطالعه و تحقيق قرار داد و به اين معنى توجه داشت كه در جهان هرپديدهاى با پديدههاى ديگر و هر واقعهاى با ديگر وقايع ، ارتباط ناگسستنى دارد . كسانى كه مىخواهند ارتباط منطقى حوادث تاريخى را انكار كنند و تاريخ را مشتى حوادث و اتفاقات آشفته و غير مرتبط به حساب آورند ، راه اشتباه مىروند و غرض آنها از اين طرز توجيه و تفسير تاريخ ، گمراه كردن افكار عمومى است . بررسى علمى تاريخ نشان مىدهد كه زيربناى اقتصادى جامعه ابدى و تغييرناپذير نيست ، بلكه در طول تاريخ ، به موازات تغييراتى كه در ساختمان اقتصادى و مناسبات توليدى پديد آمده است ، در روبنا ، يعنى در سازمانهاى سياسى و حقوقى و قضايى جامعهء بشرى نيز تحولاتى روى داده است و در نتيجه معتقدات و جهانبينى مردم نيز منقلب و دگرگون شده است .